رمان
الهه خورشیدی اژدها
Melodyبازدید
0
قسمت
1
ژانر
فانتزی
رمان
الهه خورشیدی اژدها
Melody
بازدید
0
قسمت
1
ژانر
فانتزی
قسمت های کتاب
-
01الهه خورشیدی اژدها
اهدا سنگ
برای اهدا سنگ وارد شوید.
کتابخانه
سنگها
0
کتابخانه
0
امتیاز
0.0
#خلاصه
#الهه_خورشیدی_اژدها
پدر و سه تا از بردار های من از من منتفر هستن بخاطر اینکه من از خاندان اصلی شو نیستم گفته شده کسانی که رنگ مو هاشو سیاه و چشم های قرمز داشت باشن
از خاندان سطنتی اصلی هستن و از خدایان شیر شاه هستن خاندان شیر شاه قوی ترین خاندان هستن بخاطر اون در رگ ها انها از نمیه از شیطان و دیگی از نما اژدهان سیاه
هر نمادی از این خاندان رو گفته شده
پدرم منو از خاندان خودشو قبول نمیکنه
بخاطر اینکه رنگ موهای من طلای رنگ مانند خورشیدی درخشان رنگ چشم های من
هر بردار های من سه تا نفر هستن بردار اولی من ارباب لوکا هسته اولین فرزنده امپراطوری شاهزاده اول اون با مو های سیاه چشم های قرمز رنگ داشت سرد خونسرد بود مشغول جنگ بود می جنگی بردار بزرگتر من اهمیتی به من نمی داد منو خواهرش خودش نمیدونسته بردار دومی من بن اون سیاه چشم قرمز دل سرد از من بود
و برداری سومی من روهان درست مثل بردار های من بود خون سرد دل سرد از من منو خیال خودش نمی گرفته
بردار دومی و سومی من دواج کردن قدرت کشورشو زیاد بشه و بر هر جنگی پیروزبشون
و اما پدرم امپرطور مردی خون خار بی رحم دل سنگ کسی که هیچ رحمی به دوشمن هاش نداشت و نخاد بود هرتا شو یکی از بی رحم ترین خاندان هستن
سوفیا شاهدخت این کشور بود فرزنده پاشاده بی رحم اما سوفیا دختری زبیا مهربان بود عاشق شیرنی شمیشر بازی بود و ارزو داشت عشق خانوداشو به دست بیاره و و چهره صورت سفید مثل برف چشم هاق ابی به رنگ دریای زبیا و فرزنده امپرطور سرد خشن هستم بردار های من با من سرد هستن و حرفی نمیزن و منو خواهر خودشو نمیدون حرفای تلخ بهم میزن
تو خواهر من نیستی.
و پدرم همیشه میگفت تو دختر واقعی من نیستی
اما نمیدون سوفیا الهی خورشید اژدها
کسی که این جهان سرد خشک سالی رو نجات میده کسی که خدایان اون رو معرفی کردن
سوفیا دیگ به عشق مجت خانوداش اهمیت نمیده و تصیم می گیره خونه پدرشو ترک کنه و یک زندگی عادی داشت باشه
یک پرورش گاه برای بچها بی والدین بزنه و خودش مدیر اونا بشه و یک زندگی شیرینی داشت باشه اما نمیدونسته زندگیش تغییر میکنه
عمه عمه :نرو نتهام نزار بمون پیش منه
شما دوتا چی میگی
بن: تو نباید بری از این خونه فهیدی
چی؟
دادش بن تو چی میگی؟
لوکا: حق نداری بری نمیزارم نمیزارم بری
چی:؟ جانمم؟ دادش لوکا چی میگی
برای خودتت؟
روهان: ابجی خوشگل من دادش جون شو نتها نمیزار
جاننننن؟
دادش: تو حالت خوبههه
همه تون بسه کنی سوفیا دختر خود منه پیش باباست می مونه دخترم منو بیشتر شما دوست داره
جانننننننننن
چی شده؟ چرا خانوادم بهم علاقه مند شدننن
میانگین 0.0/5
0 نقد
برای ثبت نقد وارد شوید.
هنوز نقدی ثبت نشده است.
سنگها
0
کتابخانه
0
امتیاز
0.0
کتابهای مشابه
آثاری نزدیک به سلیقه و حالوهوای این کتاب
گزارش محتوا
دلیل گزارش