قسمت های کتاب
-
01جوجه اردک زشت ؟ هــــــ من قـویتــرینم
اهدا سنگ
برای اهدا سنگ وارد شوید.
کتابخانه
سنگها
0
کتابخانه
0
امتیاز
0.0
در یک مزرعه دورافتاده و متروک، جایی که مه همیشه زمین را میپوشاند و خورشید به ندرت دیده میشد، مرغابی مادر روی تخمهایش نشسته بود. هوا سرد و مرطوب بود و صدای وزش باد درختان خشکشده را میلرزاند. حیوانات مزرعه، از جمله مرغابیها، اردکها و غازها، همیشه احساس میکردند که چیزی عجیب در این مزرعه وجود دارد. شبها، صدای زوزههای عجیب از جنگل تاریک اطراف به گوش میرسید و سایههایی مرموز در مه حرکت میکردند.
میانگین 0.0/5
0 نقد
برای ثبت نقد وارد شوید.
هنوز نقدی ثبت نشده است.
سنگها
0
کتابخانه
0
امتیاز
0.0
کتابهای مشابه
آثاری نزدیک به سلیقه و حالوهوای این کتاب
گزارش محتوا
دلیل گزارش