قسمت های کتاب
-
24فصل سوم - 8 (پایان فصل سوم)
-
23فصل سوم - 7
-
22فصل سوم- 6
-
21فصل سوم - 5
-
20فصل سوم - 4
-
19فصل سوم- 3
-
18فصل سوم - 2
-
17فصل سوم - 1
-
16فصل دوم - 10 (پایان فصل دوم)
-
15فصل دوم - 10
-
14فصل دوم - 9
-
13فصل دوم - 8
-
12فصل دوم - 7
-
11فصل دوم - 6
-
10فصل دوم - 5
-
09فصل دوم - 4
-
08فصل دوم - 3
-
07فصل دوم - 2
-
06فصل دوم - 1
-
05فصل اول - 5 (پایان فصل اول)
اهدا سنگ
برای اهدا سنگ وارد شوید.
کتابخانه
سنگها
0
کتابخانه
0
امتیاز
1.0
تصور کن: یک جزیرهی متروک در میان مه. عمارتی کهنه با پنجرههایی که نور را از سرِ کینه به خود راه نمیدهند. و هفت فرزند که پس از مرگ پدر، برای دریافت ارثی افسانهای، مجبور میشوند چهل روز در این جهنمِ خاموش بمانند.
اما وصیتنامه یک شرط عجیب دارد: اگر کسی قبل از پایان چهل روز جزیره را ترک کند، همهچیز را از دست میدهد.
آنها فکر میکنند فقط برای پول ماندهاند... اما اینجا، کسی برای پول نمیمیرد.
شب اول، صدایی از ته چاه قدیمی بلند میشود. زمزمهای که هیچکس نمیفهمد، اما همه میشنوند.
شب دوم، یکی از برادران غرق میشود. خواهرِ تازهبهدورانرسیده، لبخند میزند و میگوید: «تقصیر خودش بود.»
روز دهم، یک زن در میدان دهکده به آتش کشیده میشود و مردی که ادعای پیامبری دارد، پسر خودش را قربانی میکند تا خدا را خشنود کند.
اینجا کسی که از خدا حرف میزند، در خون فرزندش دست دارد.
اینجا کسی که از عدالت میگوید، تماشا میکند برادرش در آب غرق شود.
اینجا کسی که عشق را فریاد میزند، سالهاست زیرزمینی پنهان شده و از گوشت مردگان تغذیه میکند.
اگه جرئتش رو داری شروع کن به خوندن
میانگین 0.0/5
0 نقد
برای ثبت نقد وارد شوید.
هنوز نقدی ثبت نشده است.
سنگها
0
کتابخانه
0
امتیاز
1.0
کتابهای مشابه
آثاری نزدیک به سلیقه و حالوهوای این کتاب
گزارش محتوا
دلیل گزارش