بازدید
0
قسمت
2
ژانر
سایر
قسمت های کتاب
-
02داریوش
-
01دلشوره
اهدا سنگ
برای اهدا سنگ وارد شوید.
کتابخانه
سنگها
0
کتابخانه
0
امتیاز
0.0
جلوی در ایستاده بودند.
موتور جلوی ما ایستاد .
موتور سوار گفت : مبارکه اخوی !
امیر صورتش رو برگردوند سمتشون و گفت : سلامت باشید .
اسلحه اش رو دیدم که گرفت سمت امیر.
امیر منو هل داد سمت خونه خودشون.
خوردم به حاج رحیم ، صدای شلیک بلند شد .
ترسیدم،جیغ زدم و خودم و به حاچی چسبوندم.
میانگین 0.0/5
0 نقد
برای ثبت نقد وارد شوید.
هنوز نقدی ثبت نشده است.
سنگها
0
کتابخانه
0
امتیاز
0.0
کتابهای مشابه
آثاری نزدیک به سلیقه و حالوهوای این کتاب
گزارش محتوا
دلیل گزارش