قسمت های کتاب
-
01شروع ناامیدی
-
02اعتماد عشق
اهدا سنگ
برای اهدا سنگ وارد شوید.
کتابخانه
سنگها
0
کتابخانه
0
امتیاز
0.0
سلام به همگی
روزتون بخیر حالا اکه شب بود شبتون بخیر😁
من این داستان رو موقعی نوشتم که خیلی تنها بودم (البته ناگفته نماند هنوزم تنهام ولی دوزش پایینه 😂)
و موقعی بود که نوشتن تنها دوستم بود
داستان راجب دختری هست که خانوادشون از دست داده و توی یه روستایی با عقاید خیلی مزخرف بزرگ شده و مردم روستا میخوان یه بلایی سر این دختر بیارن
که دختر قصه ما از این موقعیت باید فرار کنه
آیا میتونه یا نه
آیا گیرائه یا نه؟😂
میانگین 0.0/5
0 نقد
برای ثبت نقد وارد شوید.
هنوز نقدی ثبت نشده است.
سنگها
0
کتابخانه
0
امتیاز
0.0
کتابهای مشابه
آثاری نزدیک به سلیقه و حالوهوای این کتاب
گزارش محتوا
دلیل گزارش