سرنوشت را باید از سرنوشت

رمان

سرنوشت را باید از سرنوشت

سرنوشت را باید از سرنوشت

jillvalentine
بازدید
0
قسمت
88
ژانر
سایر
سنگ‌ها
0
کتابخانه
0
امتیاز
0.0
دختر گفت : حرف حساب حالیتون نمیشه ! صدای چرخ های اسکیت که هر لحظه به آنها نزدیکتر می شد ، بلندتر به گوش می رسید . در نزدیک ترین فاصله ، ملانی با چرخشی ناگهانی لگدی را حواله صورت او کرد . ضربه توی صورتش نشست . دختر به دیوار خورد ولی تعادلش را از دست نداد . پشت دستش را روی لبهایش کشید ، نگاهی به آن کرد و نیشخندی زد . ملانی گفت : فرار کنید. دختر گفت : جایی نمی رید . دکمه وسیله ایی را که به کمرش بود فشار داد . ناگهان چندین اسکیت پوش آنجا حاضر شدند. ملانی گفت : لعنتی ! ماریا گفت : اینها همون هایی اند که کنار خیابان ایستاده بودند . چطوری آمدند ؟ فلیپ : دختر ه خبرشون کرد . ملانی گفت : تا جایی که می شه باید فرار کنیم . تا جایی که می شه نباید درگیر بشیم . با تمام سرعت شروع به دویدن کردند . صدای خنده اسکیت پوشها را می توانستند بشوند . صدای چرخها به سرعت آنها نزدیک می شدند. ملانی با خودش گفت : اونها خیلی سریع هستند .
میانگین 0.0/5 0 نقد
برای ثبت نقد وارد شوید.

هنوز نقدی ثبت نشده است.

کتاب‌های مشابه

آثاری نزدیک به سلیقه و حال‌وهوای این کتاب

 If We were villians

If We were villians

 سبک سایه

سبک سایه

 ملکه تاریکی‌ها

ملکه تاریکی‌ها

 𝑆𝑒𝑖𝑛𝑒 𝑅𝑖𝑣𝑒𝑟

𝑆𝑒𝑖𝑛𝑒 𝑅𝑖𝑣𝑒𝑟

"blue illusion"

"blue illusion"

"آوای بی‌پایان شب"

"آوای بی‌پایان شب"

"طنین سکوت"

"طنین سکوت"

( پروفسور مخفی آکادمی )ACADEMY'S UNDERCOVER PROFESSOR

( پروفسور مخفی آکادمی )ACADEMY'S UNDERCOVER PROFESSOR

.the story of my mind.

.the story of my mind.

100مشکل

100مشکل

165 روز در اتباندا

165 روز در اتباندا

?Who is he (او کیست؟)

?Who is he (او کیست؟)