قسمت های کتاب
-
20قسمت بیستم
-
19قسمت نوزدهم
-
18قسمت هجدهم
-
17قسمت هفدهم
-
16قسمت شانزدهم
-
15قسمت پانزدهم
-
14قسمت چهاردهم
-
13قسمت سیزدهم
-
12قسمت دوازدهم
-
11قسمت یازدهم
-
10قسمت دهم
-
09قسمت نهم
-
08قسمت هشتم
-
07قسمت هفتم
-
06قسمت ششم
-
05قسمت پنجم
-
04قسمت چهارم
-
03قسمت سوم
-
02قسمت دوم
-
01قسمت اول
اهدا سنگ
برای اهدا سنگ وارد شوید.
کتابخانه
سنگها
0
کتابخانه
1
امتیاز
5.0
من، هانا مارتین، نویسندهای هستم که نوشتن را نه از سر علاقه، بلکه از سر نیاز آغاز کردم. نیازی برای دانستن، برای درک کردن، و شاید برای رهایی.
این کتاب، نخستین اثر من است؛ اما بیش از آنکه داستانی برای دیگران باشد، تلاشیست برای رسیدن به مادرم. زنی که تنها لحظه تولدم را دید و بعد، بیهیچ توضیحی، ما را ترک کرد.
در تمام سالهایی که گذشت، با سوالهایی زندگی کردم که هیچکس پاسخشان را نداشت:
آیا دوستم داشت؟
چرا رفت؟
کجا رفته بود؟
آیا میداند که من هنوز منتظرش هستم؟
نوشتن، راهی شد برای یافتن نشانهها، ردپاها، و شاید صدایی از گذشته. اگر این کتاب به دست او برسد... اگر بخواند... شاید دری باز شود، شاید سکوت بشکند.
این فقط یک داستان نیست؛ فریادیست در دل سکوت، نامهایست از دختری به مادری که هرگز نشناخت.
و شاید در جایی، در گوشهای از این جهان،
تو کلمات مرا ببینی و واکنشی نشان دهی...
مادر.
میانگین 5.0/5
1 نقد
برای ثبت نقد وارد شوید.
سنگها
0
کتابخانه
1
امتیاز
5.0
کتابهای مشابه
آثاری نزدیک به سلیقه و حالوهوای این کتاب
گزارش محتوا
دلیل گزارش
«داستانت فضای رازآلود قشنگی داره… منم تازه یه رمان رازآلود گذاشتم، حس میکنم مخاطبهامون شبیهان.» #راز باران
@zahra13822 ممنونم بابت نقدتون 🙂 مرسی که خوندین