قسمت های کتاب
-
04فیروز رو همیشه داغ بنوش
-
03میدونی من به کجا خونه میگم؟
-
02حس کردم که برای سیگارت به آتیش احتیاج داری...
-
01فصل اول: ۳۰
اهدا سنگ
برای اهدا سنگ وارد شوید.
کتابخانه
سنگها
0
کتابخانه
0
امتیاز
0.0
به شهری خوش آمدید که در سایههایش رازهای کهنه پنهاناند، جایی که نورهای کمرمق خیابانها قصههای فراموششده را زمزمه میکنند و هر پیچ و خم آن، شبیه به عبور از لبهٔ رؤیا و کابوس است.
گریون تاون تنها یک شهر نیست؛ یک شخصیت است، زنده و پویا. خیابانهای بارانیاش، خانههایی که به نظر میرسد نگاه میکنند، و سکوتی که گویی در آن چیزی نهفته است که نمیخواهد آشکار شود. اینجا جایی است که حقیقت و خیال به هم میآمیزند و مرزهای واقعیت ناپدید میشوند.
هرکس به گریون تاون پا میگذارد، چیزی از خود را اینجا جا میگذارد؛ یک خاطره، یک راز، یا شاید تکهای از روحش. اما چیزی که این شهر از شما میگیرد، همیشه بیشتر از آن چیزی است که به شما میدهد.
همراه شوید و صدای گریون تاون را بشنوید. اما فراموش نکنید، وقتی وارد این شهر شدید، دیگر بازگشتی به گذشته وجود ندارد.
میانگین 0.0/5
0 نقد
برای ثبت نقد وارد شوید.
هنوز نقدی ثبت نشده است.
سنگها
0
کتابخانه
0
امتیاز
0.0
کتابهای مشابه
آثاری نزدیک به سلیقه و حالوهوای این کتاب
گزارش محتوا
دلیل گزارش